خشونت و شکنجه محکوم است، حتی اگر بر شکنجه‌گری روا شود

سه شنبه, مرداد ۲۰, ۱۳۸۸ ۱۶:۱۶

دوستان من: برای چنین هدفِ بزرگی من هم [مثل شما] حاضر هستم جان خود را بدهم، ولی هیچ هدفی وجود ندارد که به خاطر آن حاضر باشم جان کسی را بگیرم.

مهاتما گاندی

چند سال پیش که در وبلاگ گروهی فانوس شروع به مطالعه و ترجمه در زمینه بی‌خشونتی کرده‌بودم، دوستان زیادی بودند که دائم گوشزد می‌کردند که جنبش‌هایی از این قبیل در شرایط ایران امکان ندارد و جامعه ما ظرفیت بی‌خشونتی و مبارزه مسالمت آمیز را ندارد. جنبش سبز به همه نشان داد که نه تنها جامعه ما چنین ظرفیتی را دارد، بلکه خیلی از مردم به چنان شعوری رسیده‌اند که حتی علیه نیروهای بسیجی که به دستشان افتاده‌اند نیز خشونت اعمال نمی‌کنند و از آن‌ها دفاع می‌کنند.

اکنون که هیجانات اولیه تا حدودی کم شده باید واقعا به آینده جنبش فکر کرد، من هم مثل نیک‌آهنگ نگرانم. اولین نگرانی‌ام از کسانی است که با وجود دیدن تجربه‌های چند هفته اخیر در بی‌خشونتی هنوز ترغیب خشونت می‌کنند. اگر بخاطر خشم واندوهی که بخاطر شهیدان و زندانیان جنبش داریم به خشونت روی آوریم، تنها محصول آن خوشحالی دیکتاتور‌ها و سرکوب‌ شدیدتر و توجیه این سرکوب خواهد شد. در صدا و سیمای غیر مردمی دیدیم که فقط معدود تصاویر کتک خوردن بسیجیها را نشان داد؛ همین یک نکته نشان می دهد که برای پروپاگاندا احتیاج به خشونت مردم دارند.
دوستی در کامنت‌های نیکان اشاره کرده بود که ؛“خشونت اول از جانب بسیجی‌ها و حکومتی‌ها بوده” این دقیقا تاکتیکی است که دیکتاتوری‌ها برای به خشونت کشیدن جنبش‌های بی‌خشونت استفاده می‌کنند. در نوشته‌های جین شارپ و ویدئوی اخیر او هم اشاره به نفوذی‌هایی کرد که گاه وارد جنبش می‌شوند و سعی به سواستفاده از جنبش و به خشونت کشیدن آن می‌کنند. از طرف دیگر نگرانم که مبادا وقتی به نتیجه رسیدیم دوباره انتقام‌گیری‌ها و اعدام‌های کورکورانه آغاز شود. آرزو می‌کنم روزی را ببینم که تک‌ تک این جنایت‌کاران شکنجه‌گر و آمران آن‌ها را در دادگاه ببینم ولی در عین حال آرزویم محاکمه‌ی عادلانه و بر معیارهای حقوق‌بشری است نه دادگاه‌های فله‌ای با احکام فله‌ای‌تر.

باید به یاد داشته باشیم که خشونت، خشونت می‌آورد. اگر شکنجه و ترور را محکوم می‌کنیم آنرا به کل محکوم کنیم نه این‌که شکنجه به خودی‌ها را محکوم کنیم و در عین حال آرزوی “به سیخ کشیدن” شکنجه‌گران را بکنیم. چندین سال پیش وقتی در وبلاگ گروهی فانوس ترور قاضی احمدی را محکوم کرده بودم، دوستانی که همین امروز هم تبلیغ خشونت می‌کنند من را بچه سوسول خطاب ‌کردند و علنا‌ از ترور ایشان و اشخاص همفکر او اظهار رضایت و خوشحالی می‌کردند. (* و *) همان موقع هم بحث می‌کردم که اگر طرفدار حقوق بشر هستیم باید حقوق بشر را برای همه بخواهیم نه فقط برای کسانی که همفکر ما هستند.

خوشحالم که خوشبختانه وبلاگ‌ها و وبسایت‌های مروج خشونت بسیار کمتر شده‌اند و به همان نسبت طرفداران بی‌خشونتی در وبلاگ‌ها و وبسایت‌ها افزایش پیدا کرده‌اند، ولی هنوز احساساتی بودن را در سایت‌هایی مثل بالاترین می‌توان دید. اگر در تویتر جمله‌ای بنویسید و مرگ برای کسی آرزو کنید گاه خیلی بیشتر از نوشته‌ها و مقاله‌های تحلیلی خوب می‌تواند رای بیاورد.

این کار ا.ن. است که قتل یک زن محجبه در آلمان [که به دست یک بیمار روانی نژاد پرستِ نئونازی روسی‌الاصل] را محکوم می‌کند و در مقابل قتل ندا آقا سلطان و چندین نفر دیگر و شکنجه زندانیان بدست نیروهای تحت دستور خودش سکوت می‌کند. اگر ا.ن. را دیکتاتور می‌دانیم نباید مثل او عمل کنیم و به ترور و قتل همفکرانمان اعتراض کنیم ولی در عین حال مرگ و شکنجه مخالفان خودمان را بخواهیم.
در ادامه ویدئوی بخشی از فیلم گاندی را گذاشتم که در آن جمله بالا را ذکر می کند؛

Balatarin mohandes Donbaleh
می‌توانید برای این مطلب نظرتان را بنویسید, یا از وبسایت خود برای آن ترك بك بفرستید.


يك ديدگاه براي “خشونت و شکنجه محکوم است، حتی اگر بر شکنجه‌گری روا شود”

  1. من آزادم گفته است :

    دی ۱۵ام, ۱۳۸۸ در ۵:۳۷ ب.ظ

    من کاملا با عدم اعمال خشونت موافقم ما مردم ایران از خشونت خسته ایم ازدروغ ریا از تفرقه متنفریم تنها راهمان که راهی طولانی ودشوار هم هست آگاهسازی اطلاع رسانی و ممانعت از اعمال خشونت در تظاهرات دسته جمعی یکپارچه و آرام است.به امید ایران فارغ از دروغ دشمن و خشکسالی

نظر دیگران