همت کنیم که اولین وبلاگ نویسی که در زندان جان باخت، آخرین وبلاگ نویس جان باخته آزادی باشد. جنبش ۱۸ مارس در پی یک فاجعه شکل گرفت. در این روز در ۲۰۰۹ امید رضا میر صیفی، وبلاگ نویس و خبرنگار ایرانی در زندان اوین تهران جان باخت. در رسامبر قبل از مرگش، او را به دو سال و نیم زندان به جرم توهین به رهبران مذهبی و تبلیغ علیه نظام محکومم کرده بودند. امید رضا اولین وبلاگ نویسی بود که در زندان مرد و نشان داد که سانسورشدن بدترین چیزی نیست که میتواند برای یک بلاگنویس اتفاق بیفتد.
هدف جنبش ۱۸ مارس فقط برای یادمان امیدرضا نیست؛ بلکه برای تمام وبلاگنویسان است تا در سلولهای زندان و اتاقهای بازجویی ناپدید نشوند. این روز، روز مرگ امید رضا میرصیفی به تمام وبلاگنویسان در سراسر دنیا تعلق دارد که ریسک میکنند تا حقیقت را آنطور که میبینند بیان کنند.
ویدئوی زیر اولین ویدئوی تاثیر گذار تبلیغاتی برای این جنبش است. برای حمایت از این جنبش میتوانید از اینجا لوگوهایشان را بگیرید. (لینک مطلب در بالاترین) لینک مستقیم ویدئو
دوست خوب ساناز مطلبی در وبلاگش نوشته با عنوان چه کارهایی نمیکنم. فکر کردم کار بسیار خوبی است همه بنویسیم که برای آزادی و جنبش سبز چه کارهایی نمیکنیم و چه کارهایی خواهیم کرد. چه در ایران هستیم چه نیستیم. شاید خوب است که حتی بصورت یک بازی وبلاگی این سوال را گسترش دهیم. همین بازی هم اطلاع رسانی خواهد کرد. امروز سبز و سفید رنگ پرچم ایران است….
۱) من دیگر هیچگاه برنامههای تلویزیون ایران را تماشا نخواهم کرد (گرچه سالهاست که تماشا نکردهام)، به وبسایتهای دروغ پراکنشان نیز مراجعه نخواهم کرد.
۲) من تا حد توانم سعی در اطلاع رسانی خواهم کرد؛ چه در وبلاگ انگلیسی برای مخاطبان خارجی و چه در اینجا برای دوستان در ایران. اطلاع رسانی و آگاه سازی مهمترین چیزی است که در این شرایط به آن نیاز داریم. من سبز بودن خودم را در هر شرایطی نشان خواهم داد، از همین امروز هم شروع کردم که در سمیناری که در دانشکده داشتم از پس زمینه سبز رنگ استفاده کردم و در آخرین اسلاید با توضیح در مورد انتخابات ایران کاریکاتورهایی از نیکان و مانا به همکاران خارجی نشان دادم.
۳) من تا حد توانم از نظر مادی و معنوی از ایجاد یک رسانهی واقعی “ملی” حمایت خواهم کرد. رسانهای که همانطور که داور نبوی نوشته بوسیلهی ایرانیان و برای ایرانیان باشد.
۴) من هیچگاه نام ا.ن. را بعنوان رئیس جمهور کشور نخواهم برد و اگر کسی اینکار را کرد به او تذکر خواهم داد که او رئیس جمهور نیست و منتصب است نه منتخب.
۵) به گسترش فرهنگ بیخشونتی ادامه خواهم داد، همانطور که در چند سال اخیر با ترجمه مطالب و نوشتن در اینباره فعالیت کردهام.
اگر نکات دیگری به فکرم رسید اضافه خواهم کرد. من هم به سبک ساناز میپرسم. شما چه کار نمیکنید؟ (یا چه کاری میکنید؟) از دوستانی که این مطلب را میخوانند و وبلاگ دارند خواهش میکنم که این حرکت خوب را گسترش دهند… زنده باد جنبش سبز ایران لینک مطلب در بالاترین
دوستان خوب انجمن بدون مرز مدتی پیش جزوه بسیار خوبی تهیه کرده بودند با عنوان دوازده راهبرد ساده در برگزاری یک کمپین موفق. چون مدتی است که وبسایت انجمن بدون مرز در دسترس نیست این جزوه را برای استفاده دوستان اینجا میگذارم. برای خواندن و دانلود این کتابچه به صورت پی دی اف کلیک کنید.
وقتی که شروع به ترجمه و مطالعات حرکتهای بیخشونت کرده بودم دوستان زیادی بودند که با من بحث میکردند که این حرکات در ایران امکان تکرار ندارد و اگر در چکسلواکی و لهستان و … این حرکات اتفاق افتاد بخاطر تفاوتهای آنها با ما بود.
تظاهرات بیخشونت و آرام معترضین در هفتههای گذشته به خیلیها ثابت کرد که مردم ما اهل خشونت نیستند و اگر لباس شخصیها و نیروهای ضد شورش اجازه دهند مطالبات خودشون رو بیخشونت دنبال میکنند. شاید دقیقا همین موضوع هراسی به دل تمامیت خواهها انداخت و سرکوب رو تشدید کردند.
استفاده از نوآوری در چنین شرایطی واقعا لازم است. بادکنک هوا کردن و الله اکبر بر پشت بام حرکات بیخشونت خوبی هستند که با هماهنگی بیشتر موج سبز را زنده نگاه خواهند داشت. باید امیدوار بود و با آرامش ابتدا با فعالیتهای بیهزینه کار رو آغاز کرد تا جنبش زنده بماند. اطلاع رسانی بسیار مهم است و باید جزییات این روزها را به کسانی که دسترسی به اطلاعات آزاد ندارند منتقل کرد.
دوستان زیادی در این مورد نوشتهاند ولی به نظر من برای تحریم صدا و سیمای دروغگو حرکت واجبی است. اگر هر فردی تلویزیون را تحریم کند و به چند نفر (ترجیحا کسانی که به اینترنت دسترسی ندارند) این موضوع را بگوید و تقاضا کند که آنها هم به اشخاص دیگری موضوع را منتقل کنند، تحریم صدا و سیما را میتوان جدی کرد.
اگر کسی علاقمند است پیشنهاد میکنم این مصاحبه را که با دکتر برایان مارتین از دانشگاه ولنگونگ استرالیا حدود سه سال پیش انجام دادم را بخوانید. این مصاحبه را در ابتدای دوره ا. ن. و وقتی که در حال سرکوب حرکت کارگران شرکت واحد بودند انجام دادم و دقیقا بعد از این مصاحبه بود که فانوس دوباره فیــــل-طـــر شد. این مصاحبه را به این وبلاگ منتقل کردم و آنرا در اینجا میتوانید بخوانید.
۱) ما، گروهی از وبلاگنویسان ایرانی، برخوردهای خشونتآمیز و سرکوبگرانهی حکومت ایران در مواجهه با راهپیماییها و گردهمآییهای مسالمتآمیز و بهحق مردم ایران را به شدت محکوم میکنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی میخواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان میدارد «تشکیل اجتماعات و راه پیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است» رعایت کنند.
۲) ما قانونشکنیهای پیشآمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غمانگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام میدانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه دادهاند، تخلفهای عمده و بیسابقهی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاریی مجدد انتخابات هستیم.
۳) حرکتهایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامهنگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آنها، قطع شبکهی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمیتواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کمتر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعهی بزرگ وبلاگنویسان ایران
با کارهای خوب شاهین نجفی در این روزها آشنا شدم. ترانهی خوب بامداد اون یکی از ترانههایی است که این روزها بارها برای آروم شدن بهش گوش دادم (ویدئوی خوبی که در یوتیوب با تصاویر حوادث این روزها تهیه شده را اینجا ببینید)..
شاهین ترانهای جدید با نام ندا خونده که زیبا است با متنی قابل تامل و ریتمی عالی… چون در پروفایل فیس بوکش اون رو برای دانلود گذاشته من هم آن را اینجا به اشتراک می گذارم… به این ترانه زیبا گوش کنید و متن آنرا هم بخوانید
صبح بلند شد از خواب و تو آینه خودشو دید که شده بود عینه
یه جنازه که خیلی وقته مرده بود اون زندگی نکرد فقط زنده بود
تلویزیون و روشن کرد و دید خیابون پر از مردم بعید
که این همه زن و مرد و پیر و جوون ریختن بیرون و وقتش رسیده
که شنیده بود حق گرفتنیه حق میمونه ناحق که رفتنیه
مادرش نهی ش کرد و گفت نرو این همه که مردن یا تو بندن چی شد؟
کسی میاد بپرسه حالشونو کی جواب میده و میدونه دردشونو
بخدا تکون نمیخوره آب از آب حق چیه فقط اسمش اومده تو کتاب
اما ندا ندایی از تو خیابونا میشنید که میگفت ندا بیا
امروز روز توی توی خیابون میخوان عروسی بگیرن برات ندا جون
که مسیح مرگ و بزایی باکره امیر آباد خون می خواد منتظره
داماد گلولست و میشینه تو تنت حجله آمادس واسه بردنت
“خدا ببین حرمتت و شکستن مریم باکرت و به گلوله بستن
ببین افتادیم گیر یه مشت درنده ببین قیمت آدم اینجا چنده”
تو با نیگات چی میخواستی بگی ندا من خفه خون نمیگیرم این صدا
جاریه توی کوچه پس کوچه های شهر از خون تو قرمز سنگ فرشا
بخواب چشماتو رو هم بذار ندا دیگه ترسی نداری که چی میشه فردا
بخواب که اگه من و ما بیداریم اسم تو تکثیر میشه تو خیابونا
دست از خونش بردارین بند نمیاد این خون هزار ساله که جاریه
این خون ندا نیست خون وطنه وطن غریب وطنی که بی کفنه
وطنی که از توش من و فراری دادن آدمایی که حتی با خودشون بدن
چه انتظاری که کسی مث ندا رو نکشنش و به گلوله نبندن
من ولی اما اگر شاید دیگه نمیگم فقط یه چیز باید
من حقم و میخوام و صد تا مث ندا تو خیابونن همه یک صدا
بکشید مارو حق گرفتنیه حق می مونه نا حقه که رفتنیه
تا وقتی که کسی حقمون و نداده هر روز هر شب همین بساطه
ما بی شماریم، این همان رازی بود که وقتی گفتیمش حتی خودمان هم باور نمی کردیم. حتی نمی توانستیم تصور کنیم که این ” ما” تا کجا بزرگ و تا کجا بی پایان است. امروز بعد از چند ماه، این ” ما” چنان تنومند و بلند قامت و استوار شده است که حالا دیگر خبر اول جهان است. ما بر تصویر کریهی که احمدی نژاد از ایران و ایرانیان ساخته بود، پیروز شدیم. امروز همه جهان باور کرده است که احمدی نژاد هیچ ربطی به ایران ندارد، که ” ما” چنان کردیم که جهان امروز می داند مردم ایران با شجاعت و دلیری رای به احمدی نژاد نداده و با تمام وجودش پای انتخاب خود ایستاده است. امروز تمام جهان تصویر مقاومت تهران است در مقابل دیکتاتوری و استبداد. داستان شهامت و درایت و صلح خواهی یک ملت. ما پیروز شدیم. ما پیروز شدیم، چون توانستیم چهره ایران را از ایران احمدی نژاد به ایران مردمی مصمم برای احقاق حقوق مدنی خود تبدیل کنیم. امروز چهره ایران در جهان دیگر چهره مرد دروغگوی تندرویی نیست که جنگ می خواهد، بلکه چهره زیبای پسران و دخترانی هستند که آزادی می خواهند و می خواهند خواسته شان را به متقلبان و دروغگویان تحمیل کنند.
نوشته کامل به قلم ابراهیم نبوی در روز آنلاین بخوانید…
ویدئوی زیر اجرای حامد نیک پی از ترانه ی خس و خاشاک است که از اجرایی که در پست قبلی گذاشتم متفاوت است. امید و صبر را بیشتر از همه چیز این روزها احتیاج داریم: (لینک مستقیم این ویدئو)
نسل من بچه انقلاب است .. برای همین هم تصمیم گرفت جای اینکه به نسل بعدش خاطره جشنی با شکوه هدیه بدهد صلح بسازد.. صلحی که دشمن را حذف نمی کند..دوست می کند .. صلحی که دنیا راشایسته زیستن می کند.. هم برای خودش ..هم برای آنکه فردا متولد می شود.. نسل من برای صلح جنگیده است.. نسل من رفاقت بدون ایدئولوژی را خارج از چهارچوب امن خانواده تجربه کرده است. نسل من صلح را تمرین کرده است. در زندگی زیر زمینیش شبنامه و اسلحه جا به جا نکرده است. موزیک را تجربه کرده است. نوشته است .رقصیده است . و سر خوشی های منعطف خلق کرده است. نسل من ظلم را خندیده است. به ساختن جکی و خاطره ای قناعت کرده است.. زندگی پیشه کرده است. شعار “مرگ بر” را حذف کرده است.
…
خونی که به نا حق ریخته می شود فراموش نمی شود ..تاریخ را می سازد ..فردا را می سازد..فردایی که از آن صلح است.. از آن مبارزان خاموش است ..که دستهایشا ن را برده اند بالا به نشانه پیروزی .. فردا از آن یگانه تصویر مردمیست که ظلم را با صبوری و سکوت جواب داده اند.. مردمی که از انقلاب عبور کرده اند..و شعار هایشان شعر های دست نویس است برکاغذی کوچک. اهل مرگ نیستند .. پر از زندگیند
نگاه کن ایران من سبز شده است.. سرخی پرچمش زمین خیابان هاست.. و مردمش سفیدی انکار خشونتند..
نگاه کن ایران من.. سبز و سفید و سرخ …
نگاه کن اعتبار ایرانی بودنم پس گرفته شده است
همانقدر که از تجمعات سکوت و آرام مردم در چهارشنبه و پنجشنبه لذت بردم از حمله نیروهای بسیج و ضد شورش به مردمی که هدفشان یک گردهمآیی مسالمت آمیز دیگر بود حالت تهوع گرفتم. به جلادانی که در مقابل گل گلوله تحویل مردم دادند میگویم: